- لحظه ی دیدار نزدیک است
- باز من دیوانه ام ، مستم
- باز می لرزد دلم ، دستم
- باز گویی در جهان دیگری هستم
- های ، نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ !
- های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست !
- و ابرویم را نریزی ، دل !
- ای نخورده مست ـ
- لحظه ی دیدار نزدیک است .

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 12:6  توسط سحر
|
- بسترم صدف خالی یک تنهایی است
- و تو چون مروارید
- گردن اویز کسان دگری
- هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 13:25  توسط سحر
|
- تو را به جای همه ی کسانی که نشناختم دوست می دارم
- تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زسته ام دوست می دارم
- برای خاطر عطر نان گرم
- و برفی که اب می شود
- و برای نخستین گلها
- تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
- تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم
- بی تو جز گستره ای بی کرانه نمی بینم
- میان گذشته و امروز
- از جدار ایینه ی خویش گذشتن ، نتوانستم
- می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
- راست از ان گونه که لغت به لغت از یادش ببرند
- تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانگی ات که از ان من نیست
- به رغم همه ی ان چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
- برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم
- می اندیشی که تردیدی اما تو تنها دلیلی
- تو خورشید رخشانی که بر من می تابی هنگامی که به
- خویش مغرورم

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 1:54  توسط سحر
|
- نمیدونم چرا ولی باز تو اومدی تو ذهنم با تمامی خاطرات
- خوب و بد ، یاد و خاطراتت بد جوری حالمو خراب میکنه
- نمیدونم یعنی برای تو سخت نیست ؟
- اونقدر داغونم میکنه که باز فکر میکنم که کاش نبودم کاش
- زندگیم زودتر تموم بشه وای باید تحمل کرد نمیدونم چرا ولی
- باید صبر کنم بمونم و زندگی کنم و بسوزم و بسازم درسته
- سخته ولی بازم اینجوری زندگیم قشنگه ...
- نمیدونم سختی اینا ۲ روزه و بعد تو فراموش میشی یا اینکه من
- میمونم و تمامی خاطراتمون یعنی توام منو فراموش کردی ؟؟
- زندگی پستی و بلندی داره ولی من رفتم سرازیری که معلوم
- نیست کی میخواد تموم شه معلوم نیست تو این سرازیری به
- تهش میرسم
- یا نه باز شروع میکنم به سمت بالا رفتن !
- نشستم با خودم دفتر خاطراتمونو ورق زدن
- وای چه اتفاقهایی رو که با هم پشت سر گذاشته بودیم چقدر
- قشنگ یار همیار هم بودیم ولی نمی دونم چی شد که از هم
- جدا شدیم اونم
- بدون یه خداحافظی
- یعنی به همین راحتی میشه تمومش کرد ؟؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 15:17  توسط سحر
|
- دیشب دفتر خاطراتمون رو ورق میزدم
- باز روباره حسرت اون روزا رو میخوردم که با هم بودیم
- ساده و دوست داشتنی طوری که همه حسرتمون رو میخوردن
- نمیدونم اشکال کجا بود تقصیر کی بود ولی حالا تو پیشم نیستی
- من در این روزها انتظارت رو میکشم
- انتظار این که بدونم حالت چطوره ولی افسوس که نمیدونم
- تو رفتی
- با دیگری رفتی
- منو شکستی و رفتی و نیشو کنایه زدی و رفتی
- من موندم با قلبی پر از عشق تو ولی قلبم شکسته
- نمیدونم چی کار کنم دردمو به کی بگم
- من هنوز منتظرم تا تو بیای تا برای اخرین بار با تمامی وجودم
- بهت بگم هنوز عاشقتم و بعد برم و راحتت بذارم
- فقط برم به دور دستها به جایی که من باشم و خدای خودم
- و انجا با خاطراتت زندگی کنم
- تا ان زمان که بیان سراغمو بگیرن
- و ...
- بگن وقت رفتنه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 23:9  توسط سحر
|
- من این عکس رو خیلی دوست دارم
- واسه همینم گذاشتم تو وبلاگم تا شما
- هم ببینید.
- لطفا نظرتونو بگید ...

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:12  توسط سحر
|
-
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده
-
شاید دوباره نیلوفری بروید شبیه انچه در بهار
-
بوییدم پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:54  توسط سحر
|
- هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار
- و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک
- کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه را بر
- لبانت می نشاند ...
-

+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 22:39  توسط سحر
|
- خانه ی دوست کجاست ؟
- در فلق بود که پرسید سوار
- اسمان مکثی کرد.
- رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت
- به تاریکی شن ها بخشید ،
- و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
- نرسیده به درخت ، کوچه باغی است
- که از خواب خدا سبزتر است.
- و دران عشق به اندازه پرهای صداقت ابی است
- می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ ،
- سر به در می اورد،
- پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
- دو قدم مانده به گل،
- پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
- و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد ،
- در صمیمیت سیال فضا ،خش خشی می شنوی
- کودکی میبینی
- رفته از کاج بلندی بالا ، جوجه بردارد از لانه ی نور
- و از او می پرسی
- خانه ی دوست کجاست ؟
- سهراب من

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:4  توسط سحر
|
- ای بزرگی که به سراغش می روند
- ای زیبایی که عاشقان غبطه اش می خورند
- ای که اشاره ی عارفانی
- ای که مقصود مومنانی
- ای که معشوق رندانی
- ای اول ای اخر ای ظاهر ای باطن
- ای که نمی دانم چه بناممت
- نامم را بخوان ! نامم را به نام اینه بخوان !!!
- می خواهم ابگینه ی رخت شوم
- لیاقت ندارم . پس لااقل بنویس که دوستت داشتم !
- بنویس یکی بود و هیچ کی نبود اون یکی خدا بود ...
- و روز یکشنبه بود
- اون خدا جلوه کرد و اون جلوه ادم شد !
- ادم به پروردگارش نگاه کرد و عاشق شد !
- و خداوند بود که عشق را افرید...

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 12:57  توسط سحر
|
- وقتی تو بودی سکوت انچنان زیبا بود ، که میشد خوشه های
- محبت را از خیال نام تو چید !!!
- وقتی تو بودی ، باور با تو بودن ،تنها به خوابی می ماند که با
- نسیم صبح گاهی از اسمان خیالم به فراموشی سپرده میشود
- ولی وقتی بروی ! ...شاید باور بی تو بودن ، نگاه سرد مرا به
- مهربانی یک دوست بیشتر اشنا کند ...
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 0:51  توسط سحر
|
- کوروش بزرگ :
- همواره نگهبان کیش یزدان باش ، اما هیچ قومی را وادار
- مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشت
- باش که هر کسی باید ازاد باشد تا از هر کیش که میل
- دارد پیروی کند ...
- حکم اهورامزداست به اهریمنان ، پارسیان تا به ابد قهرمان...
+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 12:32  توسط سحر
|
- خدا قول نداده اسمون همیشه ابی باشه و باغها پوشیده از گل ...
- قول نداده زندگی همیشه به کامت باشه
- خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت و بدون
- درد رو هم قول نداده
- خدا ساحل بی طوفان افتاب بی بارون و خنده های همیشگی
- رو قول نداده
- خدا قول نداده تو رنج و اندوه وسوسه رو تجربه نکنی
- خدا جاده های اسون و هموار و سفر های بی معطلی رو قول نداده
- قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شیب نداشته باشن رودخونه
- ها گل الود و عمیق نباشن
- اما خداوند رسیدن به روزهای خوبو قول داده
- خدا روزی روزانه استراحت بعد از هر کار سخت و کمک تو کارها و
- عشق جاودان رو قول داده
- عجب روزی میشه اون روز پس نا ملایمات زندگی رو شکر بگو
- و فقط از خدا کمک بگیر
- که او جاودانه است و بس ...

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 13:51  توسط سحر
|
- تو مرا می فهمی
- من تو را می خواهم
- و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است...
- تو مرا می خوانی
- من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
- و تو هم می دانی
- تا ابد در دل من می مانی ...

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13:52  توسط سحر
|
- نیمه شب اواره و بی حس و حال
- در سرم سودای جامی بی زوال
- پرسه ای اغاز کردیم در خیال
- دل به یاد اورد ایام وصال
- از جدایی یک دو سالی میگذشت
- یک دو سال رفت و برنگشت
- دل به یاد اورد اول بار را
- خاطرات اولین دیدار را
- ان نظر بازی و ان اسرار را
- ان دو چشم مست اهووار را
- همچو رازی مبهم و سربسته بود
- چون من از تکرار او هم خسته بود
- امد و هم اشیان شد با من او
- همنشین و هم زبان شد با من او
- خسته جان بودم که جان شد با من او
- ناتوان بود و توان شد با من او
- دامنش شد خوابگاه خستگی
- این چنین اغاز شد دل بستگی
- وای از ان شب زنده داری تا سحر
- وای از ان عمری که با او شد به سر
- مست او بودم ز دنیا بی خبر
- دم به دم این عشق می شد بیشتر
- امد و در خلوتم دم ساز شد
- گفتگوها بین ما اغاز شد
- گفتمش در عشق پابرجاست دل
- گر گشایی چشم دل زیباست دل
- گر تو زورق بان شوی دریاست دل
- بی تو شام بی فرداست دل
- دل ز عشق روی تو ویران شده
- در پی عشق تو سرگردان شده
- گفت در عشقت وفادارم بدان
- من تو را بس دوست می دارم بدان
- شوق وصلت را به سر دارم بدان
- چون تویی مخمور خمارم بدان
- با تو شادی می شود غم های من
- با تو زیبا می شود فردای من
- گفتمش عشقت به دل افزون شده
- دل ز جادوی رخت افسون شده
- جز تو هر یادی به دل مدفون شده
- عالم از زیبایی ات مجنون شده
- بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
- طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
- در سرم جز عشق او سودا نبود
- بهر کس جز او در این دل جا نبود
- دیده جز بر روی او بینا نبود
- همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
- خوبی او شهره ی افاق بود
- در نجابت در نکویی طاق بود
- روزگار اما وفا با ما نداشت
- طاقت خوشبختی ما را نداشت
- پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
- بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
- اخر این قصه هجران بود و بس
- حسرت و رنج فراوان بود و بس
- یار ما را ازجدایی غم نبود
- در غمش مجنون و عاشق کم نبود
- بر سر پیمان خود محکم نبود
- سهم من از عشق جز ماتم نبود
- با من دیوانه پیمان ساده بست
- ساده هم ان عهد و پیمان را شکست
- بی خبر پیمان یاری را گسست
- این خبر ناگاه پشتم را شکست
- ان کبوتر عاقبت از بند رست
- رفت و با دلدار دیگر عهد بست
- با که گویم او که هم خون من است
- خصم جان و تشنه ی خون من است
- بخت بد بین وصل او قسمت نشد
- این گدا مشمول ان رحمت نشد
- ان طلا حاصل به این قیمت نشد
- عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
- با چنان تقدیر بد تدبیر نیست
- از غمش با دود و دم همدم شدم
- باده نوش قصه ی او من شدم
- مست و مخمور و خراب از غم شدم
- ذره ذره اب گشتم کم شدم
- اخر اتش زد دل دیوانه را
- سوخت بی پروا پر پروانه را
- عشق من از من گذشتی خوش گذر
- بعد از این حتی تو اسمم را نبر
- خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
- دیشب از کف رفت فردا را نگر
- اخر این یک بار از من بشنو پند
- بر من و بر روزگارم دل مبند
- عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ؟
- عشق دیرین گسسته تار و پود
- گرچه اب رفته باز اید به رود
- ماهی بیچاره اما مرده بود
- بعد از اینم اشیانت هر کس است
- باش با او یاد تو ما را بس است

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:54  توسط سحر
|